بخند
به چه میخندد او ؟ به مفهوم غم انگیز جدایی؟
به چه میخندد او ؟
به چه چیز؟ به افسونگری چشمانش که مرا سوخت و خاکستر کرد؟
به چه میخندد او ؟ ...........................خنده دار است؟؟؟
بخند......
==============================================================
من دلم ميخواهد خانهاي داشته باشم پر دوست کنج هر ديوارش دوستهايم بنشينند آرام گل بگو گل بشنو...؛ هر کسي ميخواهد وارد خانه پر عشق و صفايم گردد يک سبد بوي گل سرخ به من هديه کند شرط وارد گشتن شست و شوي دلهاست شرط آن داشتن يک دل بي رنگ و رياست... بر درش برگ گلي ميکوبم روي آن با قلم سبز بهار مينويسم اي يار خانهي ما اينجاست تا که سهراب نپرسد ديگر " خانه دوست کجاست ؟ " (( فريدون مشيري ))
============================================================
در پیکر پاکت شکسته شد
تصویر معصومانه ای خنده زد...
و ستاره ها
چون فانوسی به زمین نشستند
در پیش تو...
...
به عمق خاک...
فانوس به دست
در انتظار تلاقی،
با چشمانی گریان،
امتداد نگاهت را می جویم... و
هنوز طوفان دستانت را
گریخته از خاک
حس می کنم...
با اشارتی به ابدیت
در روز ِ تاریک...
که ردّ ِ فریاد های گم شده ات را
نشانه کرده است...
سر تو باشی در میان هر جا که آمد پای جان
ای بلاگردان ایران، سینه زخمی به پیش
تیرباران بلا باز از تو میجوید نشان
اختلاف لهجه ملّیت نزاید بهر کس
ملتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان
گربدین منطق تو را گفتند ایرانی نهای
صبح را خواندند شام و آسمان را ریسمان
بیکس است ایران، به حرف ناکسان از ره مرو
جان به قربان تو ای جانانه آذربایجان
استاد شهریار

دانشجويان دانشگاه آكسفورد به منظور از بين بردن موانع جنسي از اين به بعد لباسهاي متحدالشكل نميپوشند.